MeganIT > blogs > view blog > [دو قرص نان بيات]
روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
دلتنگم
يک‌شنبه - ۹ اسفند ۱۳۹۴

" دلتنگم "

آن قدر که مي توانم

ساعت ها زير باران قدم بزنم

بي آنکه قطره اي

خيس شوم ...

 
جستجو


ليست روزنوشت ها
آرشيو روزنوشتها
نوشته ها
گروه هاي نوشته ها


ليست نوشته ها
جستجو

آرشيو نوشته ها
آبان ۱۳۹۶
شيدسچپج
۲۹ ۳۰ ۱ ۲ ۳ ۴ ۵
۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲
۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹
۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶
۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰ ۱ ۲ ۳
فتوبلاگ ها
ليست فتوبلاگها
آخرين فتوبلاگها
قلب يخ
4
3
2
1
گروه هاي فتوبلاگ ها

آرشيو فتوبلاگها
آبان ۱۳۹۶
شيدسچپج
۲۹ ۳۰ ۱ ۲ ۳ ۴ ۵
۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲
۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹
۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶
۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰ ۱ ۲ ۳
لينکدوني
آخرين لينکها
گلهايي از جنس نور
سر بريده مرغ، علت حذف حسينيان از مرد هزار چهره
تخم‌گذاري دو پرنده در جايزه ويژه بانک!
آيا جزاير سه‌گانه ديگر ايراني نيستند
علي دايي: بعيد است به جام جهانى صعود كنيم
اولين چک گوگل
نقاشي، تنها با يك خط!

ليست لينکها
آرشيو لينکدوني
لينک دوستان
معماي PHP
ديکشنري فارسي انگليسي آنلاين
دنياي مينا
لينوکس فارسي
قيمتهاي طلا و ارز




امکانات
تبادل لينک
ليست لينک دوستان
نظرسنجي
اگر پول پيدا کني چکار مي کني؟
از کنارش بي تفاوت رد مي شم
برش مي دارم خرجش مي کنم هر مقداري که باشه
به پليس يا مغازه هاي محل تحويل مي دم

۱۴۹۳ راي       ۶۱۱ نظر

ليست نظرسنجي ها
ساير امکانات
جستجو
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
گزارشات
مطالب سايت
نوشته ها: ۵۷۸
نظرات: ۱۰۶۶
دنبالکها: ۶
روزنوشت ها: ۱۶۲
فتوبلاگ ها: ۴۵
نظرات: ۱۱۹
دنبالکها: ۰
لينکدوني: ۱۲۶۸
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۶۵۱۴۰۱۶ صفحه
مشاهده امروز: ۲۶۹ صفحه
بيشترين مشاهده:
دوشنبه - ۳ تير ۱۳۹۲
تعداد: ۴۴۶۷۹ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۴ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
جمعه - ۲ فروردين ۱۳۹۲
تعداد: ۲۶۱ نفر
مگانيت > نوشته ها > مشاهده نوشته
پنج‌شنبه - ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۶

خانم مارتا ميچام صاحب نانوايي سر چهار راه بود. مارتا چهل ساله بود. دو هزار دلار در بانک داشت، به همراه دو دندان مصنوعي و قلبي آکنده از حس همدردي و داسوزي. يکي از مشتريان نانوايي مردي بود که که هفته اي دو سه بار به مغازه مي آمد و مارتا به دقت او را مي پاييد. مردي ميان سال که عينک مي زد و ريش قهوه اي اش را با دقت مرتب مي کرد.مرد، انگليسي را با لهجه غليظ آلماني صحبت مي کرد. لباسهايش کهنه و مندرس بود. با ا« همه آثار رفوکاري و چروک شدگي در لباسش، مرتب به نظر مي رسيد و رفتارش بسيار معقول و مودبانه بود.

 

هميشه دو قرص نان بيات مي خرييد. هر قرص نان تازه پنج سنت بود اما با اين پول مي شد دو قرص نان بيات خريد. مرد جز نان بيات چيز ديگري نمي خريد.

 

روزي مارتا متوجه لکه هاي رنگ سرخ و قهوه اي روي انگشتان مرد شد و فهميد که او هنرمند و فقير است. حتما در اتاق زير شيرواني زندگي مي کرد، نان بيات مي خورد و در عالم خيال و رويا از نانوايي مارتا مواد غذايي خوشمزه مي خريد.مارتا اغلب اوقات وقتي سرگرم خوردن گوشت يا مربا و چاي مي شد آه مي کشيد و آرزو مي کرد روزي فرا برسد که آن مرد فقير هم به جاي خوردن نان خشک در اتاق محقرش غذاي خوشمزه بخورد. چشمان مهربان مرد پشت عدسي عينک  اين فکر را در مارتا ايجاد کرد که چه خوب ي شد اگر با استعدادها با دو هزار دلار، يک نانوايي و قلبي مهربان حمايت مي شدند اما همه اينها رويايي بيش نبود. مرد هر وقت براي خريد نان مي آمد گپ کوتاهي ميزد. به نظر مي رسيد از سخنان دلنشين و مشتاقانه مارتا خوشش مي آمد.مرد همچنان به خريد نان بيات ادامه مي داد. هيچ گاه کيک، کلوچه يا نان قندي نمي خريد.

 

مارتا دلش مي خواست چيز خوشمزه اي را به خريد هنرمند اضافه کند اما دل و جرات رويارويي با  او را نداشت. روزي همين که مشتري هميشگي وارد مغازه شد صداي زنگ و بوق ماشين آتش نشاني مشتري را سراسيمه به خيابان کشاند. مارتا با چاقوي مخصوص به سرعت وسط نانها را شکافتف مقدار زيادي کره در ميان هر کدامشان گذاشت و آنها را به هم فشرد. بعد از اينکه مشتري نانها را گرفت مارتا ذوق شد هر چند اندکي هم دلشوره داشت. آيا زيادي شجاعت به خرج داده بود؟ آيا آن مرد از دستش عصباني مي شد؟ مارتا با خود لحظه را تصور مي کرد که وقتي مرد آماده مي شد مه هر روز نان خشک و آب  بخورد متوجه کره ها مي شد، آيا آن مرد به دستي فکر مي کرد که کره را لاي نان گذاشته است.

 

ناگهان زنگ نانوايي بي رحمانه به صدا در آمد. دو مرد وارد شدند، يکي جوان بود و مارتا او را نديديه بود و ديگري  همان هنرمند محبوب او بود.

 

صورت هنرمند ملتهب بود. کلاهش نزديک بود از روي سرش بيفتد و موهايش نا مرتب بود. مرد مشتهايش را بلند کرد و به آلماني نعره زد: ديوانه، زن ديوانه! تو ... تو زن ابله مرا بيچاره کردي!

 

مرد جوان سعي کرد او را از پيشخوان دور کند.

 

هنرمند با لحني ب اندازه خشمگين گفت: از اينجا نمي روم. تا تکليف اين زن را روشن نکنم از اينجا نمي روم. بعد با مشت محکم روي پيشخوان کوبيد و فرياد زد: شما کار مرا خراب کرديد. شما زنيکه فضول!

 

مارتا با ترس و لرز به قفسه ها تکيه داد و يک دستش را روي دامت ابريشمي با خالهاي آبي رنگش گذاشت.

 

مرد جوان به مارتا گفت اين مرد بلو برگر نقشه کش معماري است. ما با هم در يک دفتر کار مي کنيم.

 

بلوم سه ماه است که روي نقشه جديد شهرداري کار مي کند. يک جور رقابت نان و آبدار در ميان بود. ديروز طرحش را تمام کرد. مي دانيد، طراح هميشه طرح اوليه اش را با مداد کار مي کند. وقتي کار طراحي تمام شد، آن وقت خطوط را با تکه هاي نان خشک پاک مي کند. نان خشک حتي از پاک کن هم بهتر است...

 

بلوم برگر از اينجا نان مي خريد. خب امروز، خوب   خودتان مي دانيد خانم، آن کره، خوب طرح بلوم برگر ديگر به درد هيچ کاري نمي خورد. مگر اينکه ساندويچ هاي راه آهن را با آن بپيچند.

 

مارتا به اتاق پشتي رفت. دامن ابريشمي اش را درآورد و روپوش کهنه و قهوه اي اش را پوشيد. بعد مخلوط دانه هاي به و بوره را از پنجره، داخل سطل زباله ريخت.

 


http://www.meganit.com/blogs/blog.php?code=438
تعداد مشاهده: ۵۹۷۰ - نظرات بازديدکنندگان: ۲
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 2 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
نظرات بازديدکنندگان
<< صفحه بعدي ۰۱ صفحه قبلي >>
Ali
پنج‌شنبه - ۱۸ مرداد ۱۳۸۶
تصادفي به اين نوشته بر خوردم.
من عاشقه اين گونه پايان ها هستم.عالي بود.
امکانات: Email Website

review
جمعه - ۲۱ ارديبهشت ۱۳۸۶
خيلي داستان جالبي بود. آخرش خيلي بيشتر.. arrow
امکانات: Email Website

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :arrow:  :biggrin:  :bullet_blue:  :bullet_green:  :bullet_tip:  :confused:  :cool:  :cry:  :eek:  :evil:  :exclaim:  :frown:  :idea:  :lol:  :mad:  :mrgreen:  :neutral:  :question:  :razz:  :redface:  :rolleyes:  :sad:  :smile:  :surprised:  :twisted:  :wink:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 
نوشته هاي مرتبط
تبليغات شما در مگانيت
براي نمايش تبليغ محصولات، خدمات و يا توانايي هاي خودتان در اين سايت با ما تماس بگيريد ... info@meganit.com
تدريس خصوصي زبان
تدريس خصوصي زبان انگليسي، راهنمايي، دبيرستان، پيش دانشگاهي و مکالمه روزمره در منزل يا محل کار شما.
دبليو ايکس بلاگ
نرم افزار مديريت وبلاگ، فتوبلاگ، روزنوشت و لينکدوني به همراه امکانات ويژه براي کاربرن فارسي زبان
مراجعه به:
Webdesign and Development by Zijer & Webilix